|
آنان که بی هوا زندگی می کنند شاید که دوزیست باشند!
|
ملاحظه فرمایید:اندیشیدنمان را صادقانه بیاندیشیم
........................................................................................
لعنت بر این کودهای شیمیایی
که رشد بیهوده ات می دهند
تا لبه ی طاقچه ی رو به باغ
وبالاتر
سقف ِ کمر شکن
که انداخته ات روی زمین
وخزیدن آرام آرام بر دیوار
می خندم
می بینی
گلبرگهات به لبم وا می رود
و "پر پر "شدنت
پرنده ام نمی کند
تا پرکشم به ماده گی
و ساق های کشیده ات
که هنوز هم
رقصیدن
میان زمین و آسمان را
پاپیچ ام می کند
راستی چه بی هوا
آسمان ی چشم هات
از قاب بیرون زده
تا پر وا کنم!
شعر های زیر روز دوشنبه ۱۴/۱۰/۱۳۸۸در جلسه ی ادبی نشریه نسیم جنوب مورد نقد و بررسی قرار میگیرد
از دوستان عزیز دعوت میگردد تا در این جلسه حضور بهم زسانند:
.............................................................................................
1
کلمات داغ دیده !
شعری از مینا درعلی :
انگشت نگاری ام بر شعله ی شمع
قطره های نور می چکاند به تاریکی!
انگشتان سوخته
دیگر خطا نمی کنند!
......................................................
۲
حرف های لب پر شعری از مینا درعلی:
فنجان ها
تعطیل
و فال تو هم،
باید
زندگی را به ریش مان ببندیم
تا
پنجره های کور
درز بگیرند
دیدن ِ بی شمار آدمها
که چشم هاشان را
پایین کشیده اند
و
بی هوا زنده اند!
سوخته دلم
و
قند گلو می ساید
تا فال اش شیرین زند!
روبنده اش را می لغزاند نور
نگاه ام
آبله های روی آینه را می ترکاند
و انفجار دیدن
چشم های لب شکری ام را
می خند اند!
........................................................................................................................................
۳
وقتی که از روزنه ی دیوار کوب
دنیا را وسیع تر می بینی
شک می کند نگاهت به دیدنت
و چشمهایت به دنیا !
خرخره ی رود را که می بری
تا روشن تر ببینی
نگاهت فواره می زند
روزنه های غریب چشم
و نمایش بین های دنیا !
وقتی که صورت تمام اتفاق بر زمین می افتد
بر آب سجده می کنی
و روانت
چشم هایت را می شوید !
وقتی که یک اتفاق
همیشه می شود
عربده ی روزگار
گلمژه های آجری روزنه
مسکن های آبی
و تو
دنیای پشت روزنه می شوی!
...........................................................
۴
نبض آب که نزند
تن اش را با کافور
غسل می دهند
و موهای بادبانی ام
می کشاندم
به آبروی رفته ی آب
که چنبره زده در نگاه ام
به دیدارت،خوش خط وخال !
قسم به پوست اندازی ساحل
قلاب های نگاهم
آب روی آب را می برد
تا نیل نگاه
بی آینه ام کند
............................................................................................................................................
۵
پهن خیالم که می آیی
از کو چه های بن بست
پنجره های بسته بر می داری
تا رهگذران
پرده به بدبینی ام نزنند !
آسمان سیاه
شب سفید مهتابی
و حنای پاشنه ها بی رنگ !
خورشید شلوار ابر را بالا می کشد
و دهان گلی آدمک ها
تشنگی را هی می کنند،
آب
قطره
قطره
آب می شود
در عقیم شدن ِآمدن ات!